دولت‌خانه | مسعود پایمرد

چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم


ساده ترین آموزش برنامه ریزی با بولت ژورنال

آموزش بولت ژورنال

بولت ژورنال یک روش برنامه ریزی جذاب و منحصر به فرد است که من از ابتدای اردیبهشت ماه سال 99 کار کردن با آن را آغاز کرده‌ام. در این یادداشت، همان‌طور که پیش‌تر قول داده بودم، قصد دارم شیوه‌ی کار با بولت ژورنال را به صورت ساده اما کاربردی توضیح دهم و در مورد تجربیات شخصی و نتایج کار کردن با این روش بنویسم.

در مورد شیوه‌ی آشنایی‌ام با بولت ژورنال و کتاب «برنامه ریزی به روش بولت ژورنال» در پست «بوژو و طاقچه» چیزهایی نوشتم که اگر هنوز آن را نخوانده‌اید توصیه می‌کنم پیش از خواندن این پست، نگاهی به آن بیندازید.

خب، بگذارید حرف‌هایم را با مرور کوتاهی بر داستان شکل گیری بولت ژورنال آغاز کنم:


سفر به دنیای آملی پولن

پوستر فیلم زندگی شگفت انگیز آملی پولن

چند وقت پیش، بدون این که برنامه‌ای داشته باشم، به تماشای فیلم «سرنوشت شگفت‌انگیز آملی پولن» نشستم. و چند ساعت بعد، وقتی احساس کردم داستان را درست نفهمیده‌ام، برای بار دوم تماشایش کردم. در یک کلام باید بگویم: «بی‌نظیر بود.»

و برای همین، بیشتر از این منتظرتان نمی‌گذارم و می‌گویم:

سرنوشت شگفت انگیز آملی پولن، فیلمی است که دیدنش را توصیه می‌کنم. آن هم نه یک بار، که چندبار. به گمان من، ارزش وقت گذاشتن دارد و پشیمانتان نخواهد کرد.

به همین دلیل، نامش را در قسمت فیلم‌های صفحه‌ی پیشنهادات ملوکانه نیز قرار دادم.

اما اگر می‌خواهید بدانید چرا آمِلی اینطور تحسین مرا برانگیخته، این یادداشت را تا انتها بخوانید.


خانه ی دوساله ی من

وبلاگ نویسی

امروز، دولتخانه‌ام دوساله شد. خانه‌ی کوچکی که در طول این 24 ماه گذشته، دیدگاه‌ها و افکارم را در آن ثبت کرده‌ام، برادری‌اش را ثابت کرده و به گمانم دیگر می‌تواند ادعای ارث و میراث کند!

بعید نیست اگر شما، به عنوان خواننده‌ی این سطور با خود بگویید چرا نویسنده، در روزگار جولان شبکه‌های اجتماعی و نرم‌افزارهای پیام‌رسان، این بستر کهنه و رنگ و رو رفته، وبلاگ، را برای انتشار افکار، عقاید و دل‌نوشت‌های خویش برگزیده است؟

اما، پاسخ برای من روشن است.

نخست آن که هیچ تمایل ندارم آن‌چه با صرف وقت و بذل توجه می‌نویسم، پس از گذر چند ماه، یا حتی چند روز، در میان باتلاق این بسترهای جدید گیر بیفتد و در دل این صحرای داغ مدفون شود.

آن‌گاه که دست به قلم می‌برم و می‌نویسم، تلاش می‌کنم محتوایم، محتوای همیشه سبز باشد. محتوایی که سودمندی‌اش منحصر به زمان نبوده و پس از گذشت چندسال نیز قابل استفاده باشد.

گمان می‌کنم نوشتن چنین محتوایی در فضایی مثل اینستاگرام با نابود کردنش هیچ تفاوتی ندارد. بدون تعارف، کداممان به خاطر می‌آوریم که حتی در قسمت مطالب ذخیره شده‌ی اینستاگرام یا تلگراممان چه چیزهایی انبار کرده‌ایم؟ آن چه یک بار دیده‌ایم و از آن گذشته‌ایم پیشکش...

اما نوشتن در وبلاگ، حداقل سودش این است که تضمین می‌کند نوشته‌ی شما (به شرط رعایت اصول سئو) هیچ‌گاه گم نخواهد شد و هرگاه جوینده‌ای، حتی آن که با شما و وبلاگتان آشنا نباشد، دنبال چیزی با آن مضمون بگردد، به مقصود خواهد رسید.


مروری بر کتاب مغازه خودکشی

مغازه خودکشی 

آیا در زندگی شکست خورده‌اید؟ لااقل در مرگ‌تان موفق باشید.

این شعار مغازه‌ی خودکشی است. فروشگاهی متعلق به خانواده‌ی توواچ در یک زمان و مکان نامعلوم -در آینده- که لوازم و ابزار مورد نیاز خودکشی را به مشتریانش می‌فروشد. مشتریانی افسرده و سرخورده که امیدی برای ادامه‌ی زندگی ندارند.

مغازه‌ای که یک ارثیه‌ی اجدادی است. نسل اندر نسل خانواده‌ی توواچ گردانندگان آن بوده‌اند. ارثیه‌ای که در نهایت به میشیما و همسرش لوکریس رسیده است و آن‌ها همراه فرزندانشان مرلین، ونسان و آلن آن را اداره می‌کنند.

نکته‌ی جالب، تشابه اسامی اعضای خاندان توواچ به افراد مشهوری است که خودکشی کرده‌اند:
نام میشیما، یادآور یوکیو میشیما، شاعر سرشناس ژاپنی، است که سه بار نامزد دریافت جایزه نوبل شده است.
نام مرلین از مرلین مونرو، بازیگر معروف آمریکایی گرفته شده، ونسان، یادآور ونسان ونگوک نقاش بزرگ هلندی است. و در نهایت، نام آلن نیز از آلن تورینگ، مخترع کامپیوتر گرفته شده است که با سیبی آغشته به سیانور خودکشی کرد.

در مغازه‌ی خودکشی، همه‌جور وسیله‌ای برای پایان دادن به زندگی پیدا می‌شود. از طناب دار گرفته تا سم‌های عجیب و غریب و حتی شمشیر سامورایی برای هاراکیری.

همه‌چیز مطابق میل خانواده‌ی توواچ پیش می‌رود، تا وقتی که با ورود آلن -فرزند کوچک خانواده- به زندگی، وضعیت تغییر می‌کند.

 

نقدی بر داستان مغازه خودکشی

باید اقرار کنم ایده‌ی داستان ژان تولی فوق العاده است. یک فانتزی سیاه که از لحظات خنده‌آور نیز بی‌نصیب نیست و موفق می‌شود در بستر روایت خویش، بشر امروز و زندگی او را به انتقاد بگیرد.

با این حال پرداخت داستانی، اصلا خوب نیست و ضعف‌های بسیاری در داستان‌پردازی و روایت آن به چشم می‌خورد.


سفر به دنیای کتاب | قسمت اول

گمان می‌کنم مطالعه، یکی از لذت‌بخش‌ترین کارها در جهان است. غوطه‌ور شدن در دنیای کتاب‌ها، سوار شدن بر بال خیال، آموختن چیزهای تازه و درس گرفتن از متفکرین و اندیشمندان، برای انسانی که با «خواندن» خو گرفته است، با هیچ لذت دیگری برابر نیست.

با این حال، جهان امروز ما، با سرعت هرچه تمام‌تر به سمت بیگانه شدن با مطالعه پیش می‌رود. فراگیر شدن شبکه‌های اجتماعی و نرم‌افزارهای پیام رسان، موجب تولید گسترده‌ی محتوا در زمینه‌های گوناگون گشته و همین امر سهم کتاب را در سبد محتوای مصرفی انسان امروز، به کمترین حد نسبت به روزگاران پیشین رسانده است.

این فراگیری شبکه‌های اجتماعی و نرم‌افزارهای پیام‌رسان، البته هرچند امکان تولید محتوا و «رسانه» داشتن را برای تک تک مردم جامعه فراهم آورده است، اما به همین میزان، امکان دسترسی به اطلاعات معتبر و گزیده را کم‌تر از پیش کرده است.

درست است که در این روزگار، مردم از اختیار بیشتری برای انتخاب محتوای مصرفی خود برخوردارند، اما همین تنوع وسیع، بسیاری از اوقات موجب کم‌تر دیده شدن محتوای مرغوب و گم شدن آن در زیر تلی از محتوای نامرغوب خواهد شد.

در حقیقت، به گمان من، آزادی بر علیه آگاهی عمل می‌کند و امکان به دست آوردن اطلاعات صحیح و معتبر را نسبت به گذشته دشوارتر می‌سازد.

با این توصیفات، به نظر می‌رسد کتاب‌ها، هنوز همچون گذشته، معتبرتر از سایر منابع هستند و برای کسب اطلاعات تازه گزینه‌ی مناسب‌تری به نظر می‌آیند.

بنابراین، خوب است کودکان و نوجوانان را با لذت مطالعه آشنا کنیم و به جستجوی پاسخ سوالات در میان برگه‌های کتاب عادتشان دهیم و تلاش کنیم تا با کتاب احساس بیگانگی نکنند.

از همین رو، تصمیم گرفتم با تولید و انتشار مجموعه‌ی «سفر به دنیای کتاب»، دانش‌آموزان مقاطع متوسطه اول و دوم را با کتاب آشتی دهم و بهانه‌ای برای رفاقت بیشتر آن‌ها با این یار مهربان شوم.

در نخستین قسمت این مجموعه، به عنوان مقدمه، به فواید مطالعه و اهمیت آن پرداخته‌ام. در سایر قسمت‌ها  نیز در خصوص شیوه‌های صحیح مطالعه، انواع کتاب‌ها و معرفی کتاب‌های مناسب سن نوجوانان صحبت خواهم کرد.

امیدوارم دیدن این ویدیو برای شما مفید باشد و سپاسگزار خواهم شد اگر آن را به دست نوجوانان و دانش‌آموزان پیرامون‌تان برسانید.

پی‌نوشت: این ویدیو را با هدف تولید محتوا برای مدارس محل کارم ساخته‌ام. دلیل اسلاید نخستین نیز همین است. قصد داشتم در نسخه‌ی مخصوص وبلاگ آن را حذف کنم که امروز متوجه شدم فایل‌های نرم‌افزار پریمیر را به محل نامعلومی جابه‌جا کرده‌ام! در نتیجه، نخستین قسمت را به همین شکل تقدیم نگاه‌تان می‌کنم. این مسئله انشاالله در سایر قسمت‌ها اصلاح خواهد شد.

 


من ادواردو نیستم!

من ادواردو نیستم

من ادواردو نیستم نام کتابی است از انتشارات شهید ابراهیم هادی که (طبق عنوان فرعی اثر) حاوی 72 داستانک از زندگی ادواردو آنیلی، ثروتمندترین شهید شیعه و تنها فرزند پسر سناتور جیانی آنیلی است.

با این حال، به گمان من، ما در این کتاب با داستانک (به تعریف علمی و ادبی آن) مواجه نیستیم و محتوای کتاب چیزی از نوع خاطره نگاری یا بیوگرافی است.

ادواردو، شخصیت بسیار جالب و قابل احترامی است. کسی که با وجود ثروت سرشار، چشم روی همه‌ی مظاهر و ظواهر دنیا می‌بندد و علی‌رغم مخالفت‌های بسیار خانواده و اطرافیان، از راهی که آن را حقیقت یافته دست نمی‌کشد.

فکر می‌کنم جای این‌جور آدم‌ها، در جهان -لااقل در روزگار ما- خیلی خالی است. آدم‌هایی که برای رسیدن به حقیقت تلاش می‌کنند و آنگاه که آن را یافتند، به هیچ وجه دست از عقیده‌شان نمی‌کشند و تا پای جان در راه آن ایستادگی می‌کنند.

اما، گذشته از این‌ها و جدای از احترامی که برای ادواردو قائلم، کتاب نمره‌ای بیش از متوسط نمی‌گیرد. پرداخت داستانی آن چنان که باید قوی نیست و در نگارش ضعف‌های جدی دارد.

البته برخی از مشکلات اثر با ویراستاری قابل حل بودند، ولی گویا ناشر از این بابت زحمتی به خود نداده است؛ که با توجه به تیراژ بالای کتاب و چاپ‌های مکرر آن، جای تعجب دارد.

متاسفانه این تجربه، و تجربه‌ی پیشین من از خواندن کتاب سه دقیقه در قیامت که چاپ همین انتشارات است، این گمان را در ذهن من ایجاد کرد که احتمالا ناشر محترم، چندان اهمیتی برای کیفیت نهایی اثر قائل نیست و بیشتر به دنبال چاپ عناوین بیشتر و با سرعت بالاتر است. هرچند امیدوارم این پندار، صحیح نباشد و اصلاح خطاهای موجود، سهوا فراموش شده باشند.

ایراد دیگر این کتاب را، می‌توان عدم ذکر هیچ‌گونه منبعی برای مطالب دانست که این امر، به اعتبار اثر لطمه‌ی جدی وارد کرده است. هرچند واضح است که مطالب کتاب، نقل خاطرات دوستان ادواردو است، با این وجود، ذکر برخی از این نام‌ها، می‌توانست تا حد زیادی از این مشکل بکاهد.

با وجود مشکلات یاد شده، کتاب، نثر روانی دارد و برای آشنایی گروه سنی نوجوان (دانش‌آموزان دوره‌ی متوسطه‌ی اول و دوم) با ادواردو آنیلی مناسب است.

همچنین با توجه به حجم کم و نثر روان اثر، می‌توان آن را به عنوان قدم‌های نخست کتابخوان شدن به کسانی که در آغاز راه مطالعه هستند پیشنهاد کرد.

در مجموع، اگر تا کنون نام ادواردو آنیلی را نشنیده‌اید یا چیز زیادی از او نمی‌دانید، مطالعه‌ی این کتاب را به شما پیشنهاد می‌کنم. در غیر این صورت، من ادواردو نیستم چیز جدیدی برای شما نخواهد داشت.

برشی از کتاب:

 ایگورمن، روزنامه نگار ایتالیایی که ادواردو را دیده بود و عشق و علاقه‌اش را نسبت به امام خمینی از نزدیک مشاهده کرده بود، گفته بود: «به عقیده‌ی من، آیت الله خمینی ادواردو را سحر کرده است. و الا چنین شیفتگی نسبت به یک انسان، آن هم فقط در یک دیدار، از محالات است، از محالات...

 راه‌های دسترسی به کتاب:

 


قرنطینه و پاندمی روزمرگی

قرنطینه در دوران کرونا

پیدایش کرونا، شیوع گسترده‌ی آن و ایجاد پاندمی، شرایط ویژه‌ای را برای همه‌ی انسان‌ها در سرتاسر کره‌ی خاکی رقم زد.

با شیوع جهانی کرونا، پدیده‌ای به وقوع پیوست که لااقل برای انسان زاده‌ی سده‌های 20 و 21، عجیب و غیرقابل باور بود. انسان دنیای پست مدرن، شاید هیچ‌گاه گمان نمی‌کرد روزی به چنین شرایط سخت و گرفتارکننده‌ای دچار شود.

صحنه‌هایی که سال‌ها، تماشایشان روی پرده‌ی سینما، جزء تفریحات بشر محسوب می‌شد بالاخره در دنیای واقعی اتفاق افتاد و داستان‌هایی که روزگار طولانی تنها زاده‌ی تخیل نویسندگان و کارگردانان بود، این بار به صورت کاملا طبیعی، همه را با خود درگیر کرد.

در چنین شرایطی، دولت‌های بسیاری برای حفظ جان شهروندان خود، قوانین محدودکننده‌ی عبور و مرور وضع کردند و بسیاری از مردم، برای پیشگیری از ابتلاء به بیماری، به صورت اجباری یا خودخواسته، وارد قرنطینه شدند.

این قرنطینه، برای برخی کوتاه و برای عده‌ای دیگر طولانی بود. برای برخی از انسان‌ها، همچون من، نیز کماکان به صورت کج‌دار و مریز ادامه دارد.

اما فارغ از مدت قرنطینه، به گمان من، این اتفاق، تجربه‌ی مشترک اغلب انسان‌های قرن بیست و یکم است و باعث نوعی مفاهمه‌ی جهانی بین بشریت خواهد شد.

در سال‌های آینده، تمام کسانی که از این اتفاق جان سالم به در برده باشند، خاطرات یکسانی از این روزها برای فرزندان و نوادگانشان تعریف خواهند کرد.

در این نوشتار، قصد دارم به بهانه‌ی اوج گیری مجدد کرونا و آغاز دوباره‌ی محدودیت‌ها، در مورد قرنطینه، بخشی از تجربه‌ی مشترک ما از همه‌گیری،  با شما صحبت کنم.

 قرنطینه و خانه‌نشینی، هرچند سخت و طاقت‌فرسا باشد، ارمغان کرونا برای انسانی است که در هیاهوی جهان پرسرعت امروزی گرفتار شده و فرصت بسیاری از کارها را به خاطر عقب نیفتادن از قافله‌ی جهان از دست داده بود.

آدمی، در این خانه‌نشینی اجباری یا اختیاری فرصت یافت بیش از پیش برای «خودش» وقت بگذارد و با «خودش» وقت بگذراند.

این اتفاق، تجربه‌ای است که به احتمال بسیار زیاد، دیگر هرگز تا پایان عمرمان تکرار نخواهد شد. پس خوب است فرصت را غنیمت بشماریم و از این موقعیت پیش آمده، نهایت استفاده را ببریم.

اما همه‌چیز به این سادگی نیست. قرنطینه و حضور تمام وقت در خانه، هرچند در ظاهر ساده و آسان می‌نماید، اما سراسر چالش است، و بزرگ‌ترین چالش آن، گرفتار شدن به روزمرگی است.

گرفتاری مسری و عجیبی که همه را درگیر کرده، از حد یک مشکل شخصی فراتر رفته و حالا تبدیل شده است به: پاندمی روزمرگی!


یادداشتی بر کتاب سه دقیقه در قیامت

سه دقیقه در قیامت

مدتی بود از چند نفر، نام کتاب «سه دقیقه در قیامت» را می‌شنیدم. این بود که وقتی طاقچه آن را بین لیست پیشنهاداتش به من قرار داد سراغش رفتم و مطالعه‌اش کردم.

کتاب، روایتگر یک تجربه‌ی نزدیک به مرگ (NDE) است. تجربه‌های نزدیک به مرگ، به مواردی گفته می‌شود که در آن‌ها، در اثر سانحه‌ای، روح برای لحظاتی از بدن جدا می‌شود و سپس به جسم بازمی‌گردد. برخی از کسانی که این قبیل حوادث را از سر گذرانده‌اند، پس از به هوش آمدن، موارد عجیب و جذابی را برای دیگران تعریف کرده‌اند.

این اولین تجربه‌ی من از خواندن کتاب‌های روایتگر NDE بود و از همین رو، در این یادداشت در مقام مقایسه‌ی این کتاب، با سایر کتاب‌های مشابه این حوزه نیستم.

در مجموع، کتاب کوتاه و خواندنی است و می‌شود در یک یا دو نشست آن را به پایان رساند. محتوا، به سه بخش تقسیم می‌شود:

به این خانه‌ی محقر خوش آمدید. در این‌جا یادداشت‌ها، دغدغه ها و تجربه های نگارنده را خواهید یافت.
بهانه ی ساختن این خانه، دوست عزیزی است که مرا، انسانی که مدت‌ها از نثر فاصله گرفته بود را، هم به نوشتن معتاد کرده است. در این‌جا به هرگوشه‌ای سرک خواهم کشید و از هر چیزی خواهم نوشت. بدیهی است منبع و ماخذ کلیه‌ی یادداشت‌های فاقد منبع، ذهن نویسنده است.
امید است آن‌چه نوشته ام و خواهید خواند، مقبول افتد...
کتاب‌های من

آخرین کتاب‌هایی که خوانده‌ام

حسن و دل
really liked it
در نوع خود کتاب جالبی است. داستانی عرفانی است که به طریق تمثیل ماجرای عشق "دل" پسر پادشاه یونان، "عقل"، را که در "قلعه ی بدن" حکومت می کند به "حُسن" دختر پادشاه مشرق، "عشق"، که در شهر "دیدار" ساکن است روایت می کند. دل در حقیقت طالب آب ح...
tagged: literature
منجنیق
really liked it
حسین صفا، در این کتاب تصویر جدیدی از غزل فارسی را ارائه می کند. تصویری که در عین شباهت هایش به تصویری که از غزل کلاسیک مشهور در ذهن مان داریم دارای تفاوت هایی نیز هست. تفاوت هایی آن چنان عمیق که گاه حتی شاید مجبورمان کند نام غزل بر اشعار...
tagged: literature and poet
صد سال تنهایی
it was amazing
صدسال تنهایی را نخوانده‌ام، با آن زندگی کرده‌ام. کتاب بی‌نظیری است. با قلمی شیوا و روان و توصیفاتی بدیع و حیرت انگیز. با سبکی منحصر به فرد -رئالیسم جادویی- و جاسازی عناصر خیالی و غیر واقعی در بافت دنیایی واقعی، آن هم چنان ممزوج به یکدیگر...
tagged: literature and novel
ناصر ارمنی
really liked it
در میان داستان ها، "زمزم" را بیش از بقیه دوست داشتم. اغلب پایان بندی ها را پسندیدم. هرچند با برخی از آنها ارتباط برقرار نکردم. در مجموع، به گمانم امیرخانی در نوشتن داستان بلند، توانمندتر از داستان کوتاه است.
tagged: literature and short-story
کافه پیانو
it was amazing
هرکس هرچه می‌خواهد بگوید! من حس می‌کنم کافه پیانو یکی از بهترین رمان هایی است که این سال‌ها خوانده ام. لحن گیرا و صمیمی کتاب، به علاوه فضای زنده و جذاب آن چیزی است که در هر کتابی پیدا نمی‌شود. لحنی آن‌قدر گیرا که وقتی کتاب را باز می‌کنید...
tagged: literature and novel

goodreads.com
Designed By Erfan Powered by Bayan